الشيخ عباس القمي

486

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

خواهد شد در زمينى كه آن راكربلا گويند . حضرت فرمود كه اى مادر به خدا سوگند كه من نيز اين مطلب را مىدانم و من لامحاله بايد كشته شوم و مرا از رفتن چاره‌اى نيست و به فرموده خدا عمل مىنمايم . به خدا قسم كه من مىدانم در چه روزى كشته خواهم شد و مىشناسم كشندهء خود را و مىدانم آن بقعه‌اى را كه در آن مدفون خواهم شد و مىشناسم آنان را كه با من كشته مىشوند از اهل بيت و خويشان و شيعيان خودم ، و اگر خواهى اى مادر به تو بنمايم جايى را كه در آن كشته و مدفون خواهم گرديد ، پس آن حضرت به جانب كربلا به دست مبارك اشاره فرمود و به اعجازِ آن حضرت ، زمين‌ها پست شد و زمين كربلا نمودار گشت وامّ سلمه محل شهادت آن حضرت را و مضجع و مدفن او را و لشكرگاه او را بديد و هاى هاى بگريست . پس حضرت فرمود كه : اى مادر ! خداوند مقدر فرموده و خواسته مرا ببيند كه من به جور و ستم شهيد گردم و اهل بيت و زنان مرا و جماعت مرا متفرق و پراكنده ديدار كند و اطفال مرا مذبوح و مظلوم و اسير و در غل و زنجير نظاره فرمايد ، در حالتى كه ايشان استغاثه كنند و هيچ ناصرى و معينى نيابند ، پس فرمود : اى مادر قسم به خدا كه من چنين كشته خواهم شد ، اگر چه به سوى عراق نيز نروم مرا خواهند كشت . آنگاه امّ سمله گفت كه در نزد من تربتى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا داده است و اينك در شيشه‌اى آن را ضبط كرده‌ام ، پس امام حسين دست فراز كرد و كفى از خاك كربلا برگرفت و به امّ سلمه داد و فرمود : اى مادر اين خاك را با تربتى كه جدم به تو داده ضبط كن ، در هنگامى كه اين هر دو خاك خون شوند ، بدان كه مرا در كربلا شهيد كرده‌اند . « 1 »

--> ( 1 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 253 - 254 ، باب 4 ، ح 7 ؛ الصراط المستقيم ، ج 2 ، ص 179 ، ح 6 ؛ بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 89 ، ح 27